چرخ ار نزند

ترسم که بفهمی که چقدر تنهایم/ این­گونه میان جمع و من بیزارم

گفتم که بدانی آن­چه در من بوده است/ آن بِه که نفهمی آن­چه در دل دارم

این چرخه­ی معیوب و فرار از تکرار/ چرخ ار نزند نبینی غم بس بارم

آئینه­ی چهره­ات پر از بی­مهری/ لب بر لب و شانه گیسوان، دم، بازدم

سردرگمی­ام دور ز هر خودخواهی/ گر سر زَنَدم توسنی­ای گویی که من خودخواهم 

ای ماه! برون آی و بشوی از خاطر/ مجنون­زدگی و از دلت هر یادم

تکیه بر سوز و گدازت غلطی دانسته/ اکنون چه توان کرد بر این حیله چو من باخته ام

گر داد کشم، مویه کنم، حق دارم/ الحق و النصاف که بد اقبالم

از حق بگذر، مرا مقصر تو بدان/ آری منم آن که ازلی شیدایم

/ 0 نظر / 18 بازدید