سهم من

تو کیستی؟

 

تنها سهمِ آشناییِ من از تو، نگاهت؛ رایحه­ات؛ نوازش­هایت.

 

می­توانم قلبم را فراموش کنم که از کف داده­ام؛

می­توانم لبانت را فراموش کنم که تنها گل­خندهایش نصیب من بود؛

می­توانم اشک­هایم را فراموش کنم که در تلاقی نگاهم با نگاهت می­بارید؛

و دست­هایم را که در هرم دستانت می­لرزید.

 

اما چگونه چشمانت را فراموش کنم، چشمانی که با من حرف داشت، خالی از هیاهو، در آوای سکوت.

چگونه چشمانی را فراموش کنم که به لب­های من گره می­خورد و گنجشک قلبم را به تکاپو وا می­داشت؟

چگونه حرمت خاطره­هایم با پلک­هایت را بشکنم؛ چطور خطوط کنار چشمانت را - وقتی می­خندیدی - به دیگری بسپارم؟

 

چشم­هایم برای تو، اما چشمانت را از من نگیر.

/ 0 نظر / 15 بازدید