مرکز دنیا

آه این بیرون سرد است/ دعوتم نمی­کنی بیایم تو؟

اتاقم دلش شکسته­ست/ داشت این ها را می­گفت با اندوه

از چه رنجیده است می­پرسم/ - ز بی­رنگی دیوار و کرختی پتو

- تقصیر من نیست روزگار چنین کرده­ست/ - مگر نبودمت مرکز دنیا و از عشق­های تو؟

- حال بگو چه کنم که ببخشی­ام/ گفت گاهی ورق بزن دفتر خاطراتت رو

برگ اول ...

برگ دوم ...

برگ سوم ...

آری حق با توست،

آری دلم چرخ زده­ست و بالا گرفت و پست/ تو بودی آن همیشه سنگ صبور دل­خسته

اتاقکم، جهان بر قلبم گلوله باریده

      بر دستم دستبند گماشته

            و چشمانم را بسته

جهان برایم کوچک شده­ست/ اما تو بودی همیشه برایم یک آشیانه

                               بی حد و مرز، عمیق، مرتفع

 

دستم به دامنت، پناهم بده/ که من گم شدم در این بیابان پر زَهره

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
mehdi

Like ! :) ziba bud