درد

درد لبخندهای زورکی از روی ترحم/زجر و سوزش رگ زدن از روی توهم

چشمکها، نگاهها، پنهانی از پشت گردن/حرمت و تقدس لمس گونه های یک زن

پر کردن یک واژه از مفهوم پرمغز/گفتنش با عطش - نفهمیده شدن - یک ضعف

پرکشیدن، دل بریدن بخاطر یک حرف/پشیمانی، قدم زدن، خون گریستن بعد اون حرف

اشک مبهم سرازیر از چشمانم

اشکی که جای کشف رازی را پر می کند بر گونه ام

لحظه ی سختِ ترکِ عادتِ عادت نمودن/تمرین روزانه ی لذت از تک پریدن

مهلت فریاد کشیدن - فریادی به عمق دل شکسته شدن/فرار غمناک یک زخمی از دوباره بازیچه شدن

سکوت های بی انتهای لب با طعم بوسه/واکنش های بی بدیل دل بی عطر بوسه

...

دخترک نگاهش به هر سو به دنبال انسان/دخترک خسته از اسم و الفاظ و القاب این و آن

دخترک خسته از تیرهای پرزهر خشم/دخترک در پی دست یابی به آرامشی نه مست

دخترک کوه دردش به حسرت نشسته/انتظار می کشد، انتظار قلبی نه خسته

دخترک عاقبت ...

دخترک عاقبت دل به دریا زد و باز با هرم طعم لبش

چشم بست، اشک دیگر نریخت، از منجلاب رست ...

/ 0 نظر / 15 بازدید