زخم

دستم را روی اولین زخم­ها فشار می­دادم. محکم. مصمّم. حاضر نبودم یک ذره­اش را هم از دست بدهم. حتّی یک قطره.

در زخم­های بعدی، نمی­خواستم همه­اش بیرون بریزد. می­خواستم در من بماند، حتی اندک؛ امّا برای همیشه.

اما مگر بیش از دو دست دارم ... ؟

زخم­هایی که نتوانستم رویشان را فشار دهم، تو را از من گرفتند. ذره ذره از وجودم خارج­ات کردند.

و تو ... و تو اگر بودی ... و دستانت اگر بود، زخم­ها را فشار می­داد و لااقل چند قطره­ی آخرت را به یادگار می­بردم.

 

تو، تو را از من گرفتی.

حالا، دلم به اِسکارها خوش است.

/ 0 نظر / 17 بازدید